الملا فتح الله الكاشاني
26
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
به آتش در زير آب و خاك يا در آخرت ( 1 ) تقديم جار و مجرور بر عامل به جهت بيان آنست كه اعراق و ادخال ايشان نبود مگر به جهت خطاى ايشان وفاء تعقيب به جهت اقتراب ادخالست و عدم اعتداد بما بين اغراق و ادخال به جهت تحقق وقوع آن و يا آنكه مراد عذاب قبر باشد ، و از ضحاك مرويست كه اغراق و ادخال هر دو در دنيا بود در حالت واحده چه ايشان از يك جانب غرق ميشدند و از جانب ديگر سوخته مىگشتند و انشد ابن الانبارى : الخلق مجتمع طورا و مفترق و الحادثات فنون ذات أطوار لا تعجبين لاضداد اذا اجتمعت فاللَّه يجمع بين الماء و النار و تنكير نار به جهت تعظيم است و يا آنكه مراد به آن نوعي از نيران باشد به اين وجه كه حق سبحانه از براى هر يك از ايشان بر حسب خطيئات نوعى از نار مهيا كرده باشد بعد از آن به جهت تعريض باتخاذ آلهه باطله و تهكم بر مشركان ميفرمايد كه * ( فَلَمْ يَجِدُوا لَهُمْ ) * پس نيافتند از براى خود * ( مِنْ دُونِ اللَّه ) * بجز از خداى * ( أَنْصاراً ) * يارانى كه عذاب طوفان باز دارند از ايشان يعنى آنهايى كه بخدايى گرفته بودند غير از معبود به حق قادر نبودند كه ايشان را از عذاب طوفان و عقاب نيران نجات دهند كقوله تعالى أَمْ لَهُمْ آلِهَةٌ تَمْنَعُهُمْ مِنْ دُونِنا و بدانكه آيه مذكوره كافيست در ازدجار خطيئات چه كفر قوم نوح يكى از جملهء خطيئات ايشان بوده و اگر چه اكبر آن بود پس هم چنان كه كفر باعث ايشان شد بر غرق و حرق ساير خطيئات نيز باعث ايشان باشد بر آن و هيچ فرقى نبود ميان كفر و ساير خطيئات در استيجاب عذاب پس بايد كه مسلم خاطئ بر اسلام خود اعتماد ننمايد و بداند كه مطلق خطيه مستوجب عذاب اوست و اگر چه آن خطيئه كبرى نيست . آوردهاند كه نوح عليه السّلام هزار سال الا پنجاه سال در ميان قوم مكث فرمود و طباع و شيم ايشان را كما هو حقه دريافت و دانست كه هيچ كس از ايشان مسلمان نخواهد شد و هر كه از ايشان پيدا شود او را بر ضلالت و غوايت خواهند داشت چنان كه قبل از اين گذشت كه اطفال خود را بر مىداشتند و او را از نوح تحذير و تنفير ميكردند و طباع ايشان را در كفر راسخ ميساختند و حق سبحانه نوح عليه السّلام را نيز خبر داده بود كه از قوم تو كسى ايمان نخواهد آورد و از ايشان فرزندى كه ايمان
--> ( 1 ) چون فاء عاطفه دلالت مىكند بر تعقيب و ترتيب بدون تراخى پس هر گاه مراد از * ( فَأُدْخِلُوا ناراً ) * آتش دوزخ باشد پس بايد آيه شريفه را توجيه كرد به اينكه چون آتش جهنم لا محاله واقع است و وقوع آن محقق است و زمان وقوع آن به زمان اغراق اينان اتصال دارد پس اعتنايى بفاصلهء ميان اغراق و ادخال نار نشده و گويى تراخى و فاصله اصلا وقوع پيدا نكرده ولى محتمل است كه مراد عذاب قبر و آتش برزخ باشد و مؤيد اين احتمالست ظهور فاء در تعقيب و دخول آن بر ماضى كه معطوفست بر فعل ماضى ديگر و بنا بر اين وقوع عذاب قبر عقيب اغراق است بر وجه حقيقت نه تجوز هر چند در آب غرق شوند و يا سباع و طيور آنان را بخورند چنانچه قبلا بيان كرديم